شيخ حسين انصاريان

431

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله مقداد و عمار و سلمان نشسته بودند ، حضرت فرمود : آيا بيش از اين در فضيلت زهرا بگويم ؟ گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا ! فرمود : روح الامين جبرئيل نزد من آمده ، گفت : در آن لحظه كه فاطمه قبض روح شود و دفن گردد ، دو فرشته در قبرش از او مىپرسند : پروردگارت كيست ؟ مىگويد : اللّه پروردگار من است ، بعد مىپرسند : پيامبرت كيست ؟ مىگويد : پدرم ، مىپرسند : ولىّ تو كيست ؟ مىگويد : كسى كه اينك كنار قبرم ايستاده على بن ابى طالب امام من است . آگاه باشيد بيش از اين در فضيلت فاطمه به شما بگويم ، همانا حضرت حق گروهى از فرشتگان را مأموريت داده تا از پيش رو و طرف راست و چپ ، وى را حفاظت نمايند ، آنان در دوران زندگى و ميان قبر و هنگام وفات با او هستند و پياپى بر او و پدرش و همسرش و فرزندانش درود مىفرستند ، پس هركس بعد از وفاتم به زيارت من آيد گويا در زندگىام مرا زيارت كرده است و هركس فاطمه را زيارت كند گويا مرا زيارت كرده است و هركس على بن ابى طالب را زيارت كند گويا فاطمه را زيارت كرده است و هركس حسن و حسين را زيارت كند گويا على را زيارت كرده است و هركس ذريهء آن دو را زيارت كند گويا آن دو را زيارت كرده است . عمار پس از شنيدن اين فضايل ، گردن‌بند را برداشت و با مُشك آن را خوشبو نمود و در بُرد يمانى پيچيده ، آن را به غلامش داد و گفت : اين گردن‌بند را نزد پيامبر ببر و خودت نيز مال آن حضرت خواهى بود . غلام گردن‌بند را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آورده ، گفته‌هاى عمار را به عرض آن حضرت رسانيد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : برو نزد فاطمه و گردن‌بند را به او بده و تو خودت نيز مال او هستى . غلام گردن‌بند را نزد حضرت زهرا عليها السلام آورده ، گفتهء رسول خدا صلى الله عليه و آله را به